اقوام


اعراب



تحقيقات باستان شناسي نشان داده که بين يمن و آفريقا تجارت هاي باستاني وجود داشته است . گمان زده مي شود که 1000 سال قبل از ميلاد مسيح عربستان به دو ناحيه شيبا و هيميار تقسيم شده بوده است. تسخير عربستان به خاطر طبيعت آن - بيابان - تقريباً غير ممکن بود. در سال 24 ق.م بالاخره روم به عربستان تاخت و شمال حجاز براي مدت مديدي در اختيار گرفتند. در قرن 7، بعد از آنکه محمد دين اسلام را بنا نهاد ، شبه جزيره براي مدت کوتاهي متحد بودند. نسل محمد کمک کرد تا جنگ داخلي بين قومهاي عرب متوقف شود و سرزمينهاي جديدي را فتح کنند. اين سرزمين ها ، شمال آفريقا، آسيا، اسپانيا ، قسمت شرقي روم باستان در سال 750 و جنوب فرانسه(جايي که بالا خره در سال 732 چارلز مارتل فرانسوي جلوي اعراب را گرفت) بودند. گسترش وسيع سرزمينهاي مسلمانان باعث شد تا تخت خليفه از مدينه به دمشق نفل مکان کند. گروهي به نام قرمطيان ها، سعي کرد تا اتحاد را دوباره برقرار کند اما در قرن 11 هرج و مرج يکبار ديگر همه جا را فرا گرفت. سالهاي زيادي از جنگ بين مسيحيان اروپا و مسلمانان عرب گذشت تا بالاخره در سال 853 در طي امضاي قرارداد با انگليس مقرر شد تا آنها به کشتي هاي انگليسي حمله نکنند و انگليس را به عنوان قدرت برتر در خليج فارس بپذيرند.

القاب

  1. خليفه
  2. جانشين خليفه
  3. پادشاه
  4. وزير
  5. شيخ
  6. فرمانده ارتش
  7. عالم
  8. قاضي

يگان خاص: سرباز پياده نظام

اين قوم از امتيازات ويژه زير برخوردارست:

  • +10% سود غذا
  • 10% پياده نظام ارزانتر
  • امتيازات تجارت - تاجرها مي توانند تا 10 % منابع بيشتر را حمل کنند. (1100 و براي ديگر اقوام 1000) ، ضريب داخلي بازار 03. (02. براي ديگر اقوام ) ، به اين معنا که با بازارهاي سطح بالا آنها ميتوانند 100 واحد را با 75 واحد تجارت کنند(براي بقيه اقوام 100 واحد با 50 تا). همچنين تعداد پيشنهادات بيشتر در بازار ، ديگر اقوام در مرحله اول بازار ميتوانند 3 پيشنهاد بدهند و يکي ديگر در هر 5 مرحله( يعني 4 پيشنهاد در مرحله 6، 5تا در مرحله 10 و ...) . با اين امتياز موجود،آنها يک پيشنهاد ديگر در هر 4 مرحله خواهند داشت، که يعني ماکزيمم 10 پيشنهاد تا مرحله 10.

     

 


بلغار ها



دوره بين قرون 8-7 يکي از مهمترين دوران قرون وسطايي بلغارها مي باشد. خان آسپاروخ اولين کسي بود که بوزانتين ها را شکست داد و در سال 681 بلغارستان متحد را شکل داد و فرمانروايي کرد. اين پايدار ترين سياست بربريان در جنوب شرقي اروپا بود که در طي عهد نامه اي بين بلغارها و اسلاوها پايه ريزي شده بود. در انتهاي قرن 7 يک بلغارستان ديگري بنام مقدونيه روي نقشه ظاهر شد، که از بلغاري هاي کوبرت محسوب مي شدند. در مدت کوتاهي خان هاي بلغاري به عنوان قدرت اول در شبه جزيره ايبري مطرح شدند. در پي افزايش قلمرو خان ها ، بلغارستان پيشرفت قابل توجهي داشت و براي پايه ريزي سياستهاي خود در منطه برنامه ريزي ميکرد. در سال 718 در طي نبردي با اعراب در شهر کاريگراد آنها را به عقب راندند و اروپا را از دست غارتگران مسلمان نجات دادند. در دهه هاي بعد رهبران و سياستهاي بسياري از سلطنت بلغارستان گذر کرد. در زمان خان کروم(814-803) بود که بوزانتين ها آنها را به عنوان برده اسير کردند. تا قبل از آن بلغارستان به قدرت مطلق در منطقه تبديل شده بود. تنها چيزي که آنها را از بقيه اروپا جدا مي کرد اين بود که در سال865 تحت فرمانروايي کنياز بوريس اول بلغارستان يه دين مسيحيت روي آورد.

القاب

  1. خان ارشد
  2. خان
  3. نايب خان
  4. حاكم شهر
  5. فرمانده ارتش
  6. حاكم شهر
  7. مأمور
  8. سرباز

يگان خاص: کشيش تانگارا

اين قوم از امتيازات ويژه زير برخوردارست:

  • +10% سود از طلا;
  • 10% کمانداران ارزانتر;
  • امکان مداواي سربازان مجروح زماني که تعداد آنها به 150 نفر مي رسد (براي بقيه اقوام 200 نفر مي باشد).
 


بريتانيا يي ها



پس از شکست سپاه روم به گول ها (فرانسه کنوني) در حدود 400 ق.م جزاير بريتانيا به دوران تاريکي سقوط کرد. تمدن بريتانيا - رومانو، بعد از يک دوره تاخت تاز بربري ها فوراً از بين رفت. نژاد کِلتها از ايرلند مي آيد(يک قبيله از کلت ها اِسکاتي ناميده مي شوند که نام خود را از جزيره کوچک اسکاتلند ميگيرند.) ساکسن ها و زير مجموعه آنها از سرزمين ژرمنها مي آيند، فريزيان ها از هلند امروزي مي آيند و جوت ها از سرزمين امروزي دانمارک مي آيند. تا سال 800 ق.م بيشتر سرزمين بوسيله ساکسن ها و زير مجوعه آنها فرمانروايي مي شد . تا سال 800 ب.م ، فقط ولز ، اسکاتلند و کرن وال غربي از طايفه کلت ها باقي ماندند. ساکنان جديد "اگلو ساکسن" ها هستند که نام سرزمين خود را انگليس ناميدند (سرزمين فرشته ها). در سال 865 صلح در انگليس مختل شد - وايکينگهاي دانمارکي که به فرانسه و آلمان حمله کرده بودند و الان داراي ارتش عظيمي شده بودند توجه خود را به جزاير معطوف کردند. اکثر پادشاهي هاي اگلو ساکسن شکست خوردند و يا تسليم شدند و تنها سرزمين غربي ساکسن ها که توسط آلفرد فرمانروايي مي شد توسط روحيه بالاي جنگجويي که در خلال سالها بدست آورده بودند نجات پيدا کردند. در سال 1954 پس از سالهاي زياد سلطه دانمارکي ها بر جزاير بالاخره آخرين پادشاه وايکينگ ها شکست خورد و انگليس براي اولين بار توسط يک پادشاه به صورت متحد در آمد. در سال 1066 در طي يک نبرد سهمگين ،پادشاهي انگليس به انتها رسيد و ويليام براي مدت دو سال بر جاي پادشاه نشست. از سال 1337 تا 1453 جنگهاي 100 ساله انگليس با فرانسه ادامه داشت. آغاز اين جنگ به اين خاطر بود که پادشاه ويليام تخت سلطنت فرانسه را مي خواست. همچنين آزادي اسکاتلندي ها نيز يکي از اهداف جنگ بود. بزرگترين مشکل فرانسوي ها کمانگيران انگليسي بودند که توسط ارتشي بزرگ و بسيار مجهز محافطت مي شدند. انگليسي ها جنگ را متوقف نمي کردند و فرانسوي ها توسط يک زن روستايي بنام جين دارس که به ارتش آنها الهام مي بخشيد ، با پس گرفتن بوردو در سال 1453 به جنگ خاتمه دادند .

القاب

  1. امپراطور
  2. پادشاه
  3. بارون
  4. كنت
  5. دوک
  6. مرزبان
  7. ديپلمات
  8. نجيب زاده

يگان ويژه: کوس زنان

اين قوم از امتيازات ويژه زير برخوردارست:

  • +10% سود از طلا
  • 10% ماشين هاي محاصره ارزانتر
  • انبار %10 ظرفيت بيشتر دارد.
 


فرانک ها



فرانک ها يا مردمان فرنگي ، مردماني هميشه در حال تغيير از قبايل آلمان غربي بودند، که به قسمت هاي کوچکتري تقيسم شدند، "سالين فرانک" ها که در کنار دريا زندگي مي کردند و "ريپوارين فرانک" ها که در امتداد رود راين زندگي مي کردند. سالين ها که بعداً سرآمد ديگر قبايل شدند، به زبان هلندي اوليه صحبت مي کردند. فرانک ها براي اولين بار در حدود سال 260 ظاهر شدند. بعضي اوقات آنها با قبيله هاي غير همزبان خود متحد مي شدند، مانند فريزين ها و به ندرت ساکسن ها. بيشتر مردمان فرنگي در مرزهاي شمالي راين در منطقه اي بنام "فرانشيا" زندگي مي کردند.از طرفي آنها فشار ثابتي بر روي مرزهاي روم اعمال مي کرند،اما همچنين از طرف ديگر در زير پرچم آنها نيز خدمت مي کرند. آنها به آرامي "باتاويان" ها را در قلمرو خود جايگزين کردند و قلمرو خود را در سرزمين رومي ها تا دلتاي شِلت گسترش دادند، جايي که ساليد ها گندم خود را بر ارتش رومي ها بسته بودند. فرانک هاي ديگر نيز به ساليان ها کمک کردند تا بر رومي ها غلبه کنند. همه فرانک ها در گوال متحد شدند و به آرامي قلمرو خود را تا بخش اعظم اروپاي غربي گسترش دادند.محل فرانک ها در سال1000 به فرانسه شناخته شد اما يک قسمت اعظم تر از آنها نيز در قسمت شرقي فرانشيا که بعداً به آلمان کنوني تبديل شد ، زندگي مي کردند. به خاطر شباهت اسمي فرانک ها با فرانسه آنها اشتباهاً به فرانسه نسبت داده مي شوند تا آلمان يا هلند.در قرن‌ هفتم و هشتم ميلادي فرانک‌ها به‌توسعه مستعمرات خود در جنوب آلمان پرداختند. از سال (1200 ميلادي)، نام فرانک فقط به اين بخش اطلاق مي‌گردد. واژه معروف فرنگي که در زبان فارسي رايج است، از نام فرانکه يا فرانکي دريافت شده‌است. واژه فرانک به معني آزاده يا دلاور و نترس است .

القاب

  1. امپراطور
  2. پادشاه
  3. بارُن
  4. کنت
  5. جنگجو
  6. مرزبان
  7. ويکنت
  8. ديپلمات

يگان خاص: تبرزن جنگجو

اين قوم از امتيازات ويژه زير برخوردارست:

  • +10% سود چوب
  • 10% سواره نظام ارزانتر(شامل سواره کماندار)
  • امتياز تجارت - تاجرها مي توانند تا 10 % منابع بيشتر را حمل کنند. (1100 و براي ديگر اقوام 1000) ، ضريب داخلي بازار 03. (02. براي ديگر اقوام ) ، به اين معنا که با بازارهاي سطح بالا آنها ميتوانند 100 واحد را با 75 واحد تجارت کنند(100واحد براي 50 تا براي بقيه اقوام). همچنين تعداد پيشنهادات بيشتر در بازار ، ديگر اقوام در مرحله اول بازار ميتوانند 3 پيشنهاد بدهند و يکي ديگر در هر 5 مرحله( يعني 4 پيشنهاد در مرحله 6، 5تا در مرحله 10 و ...) . با اين امتياز موجود،آنها يک پيشنهاد ديگر در هر 4 مرحله خواهند داشت، که يعني ماکزيمم 10 پيشنهاد تا مرحله 10.
 


آلمان ها



در دوران قرون وسطي آلمان، تحت تأثير سازش فرانسه شرقي در قرن 9 پديدار شد. چگونگي پيشرفت و گسترش تدريجي آنها مشخص نيست . بعد از گرايش به مسيحيت، سازمانهاي ارشد کليساي کاتوليک هاي روم از گسترش برده داري در آلمان آگاه شد، که در آلمان "اشتياق به شرق" را نتيجه داد.در همان زمان ، حرکت جديد نيروهاي دريايي آلمان به مسلط شدن آنها در حوزه درياي بالتيک و مرکز اروپاي شرقي و سراسر اتحاديه بازرگاني ختم شد. مردمي که امروزه ما به عنوان آلماني در نطر مي گيريم ، با يک فرهنگ و آداب مشترک با آن مردم زور گوي قرون وسطي تفاوت دارند. در حال حاضر تا شمال مانند برگن در نروژ، استکهلم در سوئد، وايبورگ در روسيه ساکن شده اند. در همين زمان مهم است تا بدانيد که اتحاديه بازرگانان منحصراً در اختيار آلمان ها به خاطر حس نژاد پرستي نبود. خيلي از شهرهايي که به اتحاديه پيوستند خارج از امپراطوري روم مقدس بودند، که همه اش توسط خود آلماني ها بنا ننهاده شده بود، و شماري از آنهارا نيز نمي بايست تا به عنوان آلماني توصيف کرد. تنها در اواخر قرن 15 بود که امپراطوري آلمانها را ميتوان همان امپراطوري مقدس روم ناميد که حتي همين هم کاملاً آلماني نبود، به طور مشخص مي توان از وجود اقليت هاي اسلاو در آن نام برد. جنگ سي ساله ، يک سري جنگ هاي ستيزه جويانه ،اساساً در آلمان، انحلال امپراطوري روم مقدس را محرز ساخت ، و جنگهاي ناپلئوني جام زهر را به خوردش داد .

القاب

  1. امپراطور
  2. پادشاه
  3. بارون
  4. دوک
  5. نجيب زاده
  6. فرمانده نظامي
  7. ويكونت
  8. ديپلمات

يگان خاص: شواليه توتني

اين قوم از امتيازات ويژه زير برخوردار است:

  • +10% سود از آهن
  • 10% سواره نظام ارزانتر، شامل کمانگير سواره
  • امتياز تجارت - تاجرها مي توانند تا 10 % منابع بيشتر را حمل کنند. (1100 و براي ديگر اقوام 1000) ، ضريب داخلي بازار 03. (02. براي ديگر اقوام ) ، به اين معنا که با بازارهاي سطح بالا آنها ميتوانند 100 واحد را با 75 واحد تجارت کنند( بقيه اقوام 100 واحد با 50 تا). همچنين تعداد پيشنهادات بيشتر در بازار ، ديگر اقوام در مرحله اول بازار ميتوانند 3 پيشنهاد بدهند و يکي ديگر در هر 5 مرحله( يعني 4 پيشنهاد در مرحله 6، 5تا در مرحله 10 و ...) . با اين امتياز موجود،آنها يک پيشنهاد ديگر در هر 4 مرحله خواهند داشت، که يعني ماکزيمم 10 پيشنهاد تا مرحله 10.
 


روم شرقي



يزانس نام پايتخت بيزانس امپراطوري روم شرقي است که بر کل امپراطوري اطلاق مي شد. اين امپراطوري، يعني امپراطوري بيزانس يا روم شرقي از 330 تا 395 در قسمت شرقي قلمرو روم به وجود آمد و تا سال 1461 ميلادي پايدار بود. تاريخ اين امپراطوري به سه بخش تقسيم مي شود : 1- عهد امپراطوري رومي عمومي که دنباله دوران روم باستان است. (330 تا 641 ميلادي) 2- عهد امپراطوري رومي و يوناني (641 تا 1204 ميلادي) در اين دوره يوناني و شرقي شدن امپراطوري کاملاً تحقق يافت و عربها و اسلاوها کاملاً مطيع آن شدند. 3- عهد امپراطوري منقسم (1204 تا 1461 ميلادي) که در طي آن لاتينيان، بيزانسيان و ترکان با يکديگر مشغول نزاع بودند. پايتخت بيزانس در محل استانبول امروزي در 667 قبل از ميلاد به دست يونان بناشد و به سبب موقعيتي که بر تنگه بُسفر داشت، از همان ابتدا اهميت فراوان يافت. در جنگهاي پلوپوزي چند بار در ميان دو سپاه دست بدست شد تا اينکه در 196 بعد از ميلاد در دورة امپراطوري سوروس روميها آن را گرفتند در 320 ميلادي به امپراطور کنستانتين شهر جديدي در اين محل ساخته شد که همان قسطنطنيه (اسلامبول امروزي) است و بعدها پايتخت امپراطوري روم شرقي گرديد. قسطنطنيه يک بار در جنگهاي صليبي از سوي مسيحياني که از اروپاي غربي آمده بودند و غذا و پوشاکي نداشتند تاراج شد و پس از آن امپراطوري بيزانس به امپراطوري لاتيني به قسطنطنيه و ممالک مستقل تجزيه شد. در سال 1261 ميلادي ميخائيل فرمانرواي نيقيه، قسطنطنيه را تصرف کرد و امپراطوري قديمي را تا حدودي تجديد کرد. اما سرانجام در دورة کنستانتين نهم در سال 1453 قسطنطنيه به تصرف سلطان محمد فاتح در آمد و بدين ترتيب امپراطوري هزار ساله بيزانس از بين رفت و دولت عثماني جانشين آن گرديد. نام قسطنطنيه نيز به اسلامبول (شهر اسلام) تغيير يافت. . در دنياي اسلام از آن به عنوان روم ياد ميشود. دقيقاً معلوم نيست کي امپراطوري روم شرقي شروع شد. خيلي ها بر اين باورند که امپراطور کنستانتين اول ، اولين امپراطور بوزانتين ها باشد. او کسي بود که پايتخت امپراطوري را از رم به بوزانتيوم و يا رم جديد انتقال داد. چند روز آغازين سلطنت تئودو سيوس اول زماني بود که اختلاف سياسي بين شرق و غرب بالا گرفت. بعضي ها آنرا در اواخر سال 476 مي دانند زماني که روميليوس آوجيوستولوس، که مطابق روايات از او به عنوان آخرين پادشاه نام برده مي شود، عزل شده بود و امپراطوري را در شرق رها نمود. برخي دوباره سازي امپراطوري را منتسب به هيلاريوس مي دانند زماني که ، حروف و القاب لاتين جاي حروف و القاب يوناني را گرفته بود. در هر حالتي تغييرات کلي در حدود سال 330 بود، زمانيکه قسطنطينه به عنوان پايتخت جديد انتخاب شده بود. روند يوناني شدن و افزايش مسيحيت از قبل در جريان بود. امپراطوري رسماً در سال 1453 بعد از سقوط قسطنطينه به دست ترکان عثماني پايان يافت. با اين وجود قوانين يوناني تا سالها بعد از آن در سرزمينهاي تحت سلطه امپراطوري، تا سال 1460 در زمان سقوط موستراس و 1461 سقوط تربيززوند استفاده مي شد .

القاب

  1. امپراطور
  2. شهبانو
  3. قيصر
  4. شاهزاده
  5. حاكم
  6. ديپلمات
  7. رئيس دادگاه
  8. پيشگو

يگان خاص: راهب

اين قوم از امتيازات ويژه زير برخوردارست:

  • +10% سود از چوب
  • 10% کمانداران ارزانتز
  • امتياز درمان مجروحان در ميدان زماني که به 150 نفر برسند.(اين تعداد براي ديگر اقوام 200 است)
 


گوت ها



تنها مرجعي که در مورد گوتيک هاي اوليه صحبت کرده جردن گتيسا ميباشد که خلاصه اي از 12 دفتر گمشده تاريخ گوتيک در حدود سال 530 توسط کاسيودوروس در ايتاليا نوشته شده است. برخي از تاريخ شناسان معتقدند که او يک سلسله افسانه اي از گوتيگ ها ساخته است که شک را در مورد نژاد اسکانديناويايي ها ايجاد کرده است. مرجع اصلي ديگر براي تاريخ گوتيک هاي بعدي آميانوس مارسليوس هيستوريه مي باشد که به شرکت گوتيک ها در جنگ داخلي بين امپراطور پروسوپيوس و والنس، بحران مهاجران گوتيک و قيام آنها را در طي سالهاي 382-376 ،اشاره کرده است. همچنين در کتاب ديگري به جنگ گوتيک ها در سالهاي 552-535 اشاره شده است. مکان مشخص اصلي آنها گوتلند که همان سوئد امروزي است بود. احتمالاً آنها با جدا شدن از قبايل وابسته مانند گوتار ها بوجود آمده بودند. آنها در طي قرن 3 به جنوب شرقي در امتداد رودخانه ويتسولا مهاجرت کردند. در اسکوتيا، که آنها آنجا را اَُيوم به معناي "سرزمين آبها" نام نهادند، مستقر شدند. از قرن 3 پايتخت آنها آرهيمار در دنيپر بود. در يکي از کنده کاريهاي کاخ بزرگ استانبول که به تاريخ سلطنت جاستينيان اول بازميگردد،احتمال داده مي شوند که يک پادشاه مغلوب گوتيک را نشان مي دهد. در قرن سوم گات ها حداقل به دو گروه تقسيم شدند، "ثروينگي ها" و "گروثونگي". ثروينگي ها از سال 263 به امپراطوري روم متصل شدند اما در سال بعد به نزديکي رودخانه دانوب بازگردانده شدند(سال 271). اين گروه بعداً به شمال رود دانوب کوچ کرده و در آنجا مستقر شدند و پادشاهي مستقل خود را در ايالت متروک رومي ها ، داچيا، بنا کردند. هر دو گروه ثروينگي ها و گروثونگي در طي قرن 4 به خاطر داد و ستد با بوزانتين ها و عضويت در پيمان نظامي با بوزانتين ها براي کمک نظامي به يکديگر کاملاً عضو رومي ها شده بودند. آنها در طول اين مدت به آريانيسم (يعني قبول مسيح به عنوان قديس ولي نه پسر خدا)تبديل شدند. پادشاه فريتيجرن در سال 376 از امپراطور روم شرقي، والنس،تقاضا کرد تا در کنار رود دانوب ساکن شوند. والنس نه تنها با اين امر موافقت کرد بلکه گوتيک ها را کمک کرد تا از رودخانه نيز عبور کنند اما در ادامه با آمدن قحطي و جنگ با گوتيک ها والنس کشته شد. در ادامه گوت ها در اوايل قرن 6 تحت سلطنت تئودوريک بزرگ مختصراً دوباره متحد شدند. نيروهاي گوت‌هاي باختري در سال ??? م. به رم تاختند. پس از فروپاشي روم غربي گوت‌ها تا دو سده و نيم ديگر در اروپا نقش بزرگي را بازي کردند. آنها در آغاز سده پنجم م. به شبه‌جزيره ايبري کوچ کردند .

القاب

  1. امپراطور
  2. پادشاه
  3. بارن
  4. فرمانده ارتش
  5. پيشگو
  6. مرزبان
  7. کنت
  8. ديپلمات

يگان خاص: ارباب جنگ

اين قوم از امتيازات ويژه زير برخوردارست:

  • +10% سود غذا
  • 10% پياده نظام ارزانتر
  • انبار %10 ظرفيت بيشتري دارد.
 


پارس ها



امپراطوري پارس ها يک سري امپراطوري هايي موفقي بودند که در سرتاسر فلات ايران، سرزمين اصلي پارس ها، و در دوردست ها يعني آسياي غربي ، آسياي جنوبي ، آسياي مرکزي و همچنين بين درياي کاسپين و سياه ، فرمانروايي مي کردند. اولين امپراطوري پارسيان تحت سلسه هخامنشي (550 - 330 ق.ب) تشکيل شد. امپراطوري پارس هاي هخامنشي بزرگترين امپراطوري تاريخ باستان بود و در زمان کوروش کبير و خشايارشا کبير به بزرگترين وسعت خود رسيد. اين امپراطوري تحت فرمانروايي کوروش بزرگ - کسي که مديا را تحت سلطه خود در آورد - تشکيل شد و بر بيشتر سرزمين هاي خاور ميانه شامل سرزمين هاي بابيلون و آشوريان ، فنيقي ( سوريه امروزي) و ليديا ( ترکيه امروزي) غلبه کرد. کامبوزيا پسر کوروش کبير به کشورگشايي هاي پدر با غلبه بر مصر ادامه داد. امپراطوري هخامنشيان در طي جنگ با الکساندر بزرگ ( اسکندر ) به کار خود پايان داد. تا 550 سال بعد از آن در ابتدا اکثر پرشيا توسط نوادگان الکساندر (اسکندر مقدوني) و سپس توسط سلسله پارتيان اشکاني اداره مي شد. سلسله ساسانيان ، که در سال 226 ب.م جايگزين اشکانيان شده بود، از همان منطقه هخامنشيان شروع به لشگر کشيهاي خود کرد، و تصور امپراطوري پارس ها را دوباره ايجاد کرد. آنها تا اواسط قرن هفتم و شکست در مقابل عرب ها فرمانروايي مي کردند. بعد از انکه عباسيان قدرت را در دست گرفتند و پايتخت را به بغداد در بين النهرين کنار رود دجله نزديک پايتخت قديمي ساسانيان بردند ، خلافت اسلامي به تدريج به پارسي ها گرايش يافت. در اواخر قرن 9 زمانيکه عباسيان از هم گسسته شده بودند گروه هاي ايراني برخواستند و ادعاهايي بر پيوستگي به ساسانيان و دوباره بنا کردن امپراطوري کهنه پارسيان را نمودند. در قرن 16 صفويان قدرت را در ايران در دست گرفتند و پس از يک دوره تقسيمات کشور تحت تسلط آنها اداره مي شد. در اين زمان کشور بيشتر به نام پرشيا در غرب شناخته مي شد. بدون شک پرشيا نقش انکار نا پذيري را در تاريخ ايفا کرده است ؛ در حقيقت ، فيلسوف آلماني جرج ويلهلم از پرشين ها به عنوان اولين مردمان تاريخ نام مي برد و عنوان مي دارد: " پرشيا ابتدا به خود نورافشاني مي کند و سپس با نور خود اطراف را نيز روشنايي مي بخشد... حقيقت رشد و توسعه اقتصادى با تاريخ پرشيا آغاز شد؛ بنابراين اين قوم آغازگر تاريخ مي باشند.".

القاب

  1. امپراطور
  2. پادشاه
  3. شهبانو
  4. شاهزاده
  5. وزیر
  6. مرزدار
  7. فرمانده جنگ
  8. شهردار

يگان خاص: گارد مخصوص

اين قوم از امتيازات ويژه زير برخوردارست:

  • +10% سود آهن
  • 10% پياده نظام ارزانتر
  • انبار %10 ظرفيت بيشتري دارد.
 


روس ها



تاريخ روسيه با اسلاوهاي شرقي آغاژ شد. اولين ايالت اسلاوي شرق.، کيوان روس، سال 988 شروع تلفيق تمدن بوزاتين ها و اسلاو ها بود که براي هزاره بعدي تمدن روسيه را شکل داد.سرانجام کيوان روس به عنوان يک ايلات از هم پاشيده و به مغول هاي متجاوز در سال 1230 تسليم شد. در اين مدت تعدادي از حاکمان مناطق ، به طور مثال "نووگرود" و "پسکوف" ، براي دفاع از ميراث سياسي و تمدني کيوان روس به جنگ پرداختند '.

القاب

  1. تزار
  2. پادشاه
  3. دوک بزرگ
  4. دوک
  5. شاهزاده
  6. فرمانده ارتش
  7. کنت
  8. شيخ کليسا

يگان خاص: برج محاصره

اين قوم از امتيازات ويژه زير برخوردارست:

  • +10% سود چوب
  • 10% ماشينهاي محاصره ارزانتر
  • انبار %10 ظرفيت بزرگتري دارد.
 


ژاپنی ها



دوره کاماکورا که بین سال های 1185 تا 1333 وجود داشت ، دوره ای است که حکومت کاماکورا شاگونیت روی کار بود و دقیقا زمان ورود به دوره قرون وسطی برای ژاپنی ها بود . این عصر که نزدیک 700 سال همچنان آثار آن باقی است ، عواملی چون امپراتور ، دربار ،و حکومت مرکزی سنتی دست نخورده باقی مانده اند ولی به میزان زیادی به عنوان یک نوع تشریفات در ذهن همگان جای گرفته اند . بخش غیر نطامی ، نظامی و قضایی تحت کنترل طبقه ی بوشی ها ( سامورایی ها ) قرار گرفت که این گروه قدرتمند ترین حکمرانان غیر رسمی منطقه به شمار می رفتند . این دوره به دلیل تمرکز اصلی در بخش نظامی اش ، با دوره ی سیستم شوئن ژاپن سابق تفاوت های بارزی دارد . در سال 1185 میناموتو نو یوریتومو توانست قبیله تایرا که رقیب اش به حساب می آمد ، شکست دهد و در سال 1192 وی به عنوان Seii Tai-Shogun توسط امپراتور ، منتصب شد . وی نوعی پایگاه قدرت در کاماکورا بنا نهاد . یوریتومو به عنوان اولین شوگان ، حکمرانی را آغاز کرد . اگرچه پس از مرگ وی ، یک قبیله جنگاور دیگر به نام هویو به عنوان نایب السلطنه حکمرانی شوگان ها رو بر عهده گرفت .

در سال 1281 سامورایی های ژاپنی ، کشتی های مغول ها را وارد می کردند .

. یکی از اثرات سوء که این دوره در برداشت ، تاخت و تاز ژاپنی ها توسط مغول ها در سال های بین 1272 و 1281 بود که نیروهای وسیع مغول ها با تکنولوژی های برتر دریایی و تسلیحاتی ، دست به یک تاخت و تاز همه جانبه جزایر ژاپنی زدند . گردبادی معروف با نام کامیکازه ، که به زبان ژاپنی ها به باد الهی ترجمه شده است ، به همین ویرانی هر دو نیروهای تاخت و تاز کننده مغول ها نسبت داده شده است . با این وجود برخی محققین (کدام محقق؟!) بر این باورند که امکانات دفاعی که ژاپنی در جزیره کیوشو ترتیب داده بودند ، می توانست برای جلوگیری از غارتگران ، کافی باشد . اگرچه ژاپنی ها موفق به شکست مغول ها شدند ولی این حمله غارتگرانه ، باعث ایجاد اثرات ویران کننده داخلی بود که منجر به انقراض حکمرانی کاماکورا گردید .

دوره کاماکورا در سال 1333 با نابودی شوگونات ها و بازگرداندن حکمرانی امپراطوری ( استقرار مجدد کنمو ) تحت امپراطوری گو دایگو که توسط آشکاگا تاکائوجی ، نیتا یوشیسادا و کوسونوکی ماساهیگه شکل گرفته بود ، پاپان یافت.

يگان خاص: سامورایی

این قوم از امتیازات ویژه زیر استفاده میکند:

  • امتیاز تجارت
  • 10% پیاده نظام ارزانتر
  • +10% تولید غذا

مغول ها



امپراطوری مغول از قرن 13 و 14 حکمفرمانی را از اروپای شرقی تا آسیا آغاز کرد . این بزرگترین امپراطوری تاریخ جهان است که همچنان دوام خود را حفظ کرده است . این قوم از اتحاد کنگول ها و ظایفه تورکیج ها در شهر امروزی مغولستان شکل گرفت که تحت تاخت و تاز های فراوان قرار گرفت که پس از جنگیر خان به عنوان فرومانروای تمامی مغول ها در سال 1206 اعلام شد . اگر از وسعت این طایفه بخواهیم حرف بزنیم ، این طایفه از دوناب تا دریای ژاپن و از قطب شمال تا کامبوژ کشیده شده که بیش از 33 میلیون کیلومتر پراکنده شده اند و 22 درصد مجموع کل مناطق جهان را در برمیگردند و بر بیش از 100 میلیون نفر حکمرانی می کنند . عموما با نام امپراطوری جهانی مغول شناخته شده است چراکه قاره های اروپا و آسیا را در بر گرفته است . بدلیل پیروزی ها و تاثیرات اقتصادی و سیاسی این امپراطوری بر جهان قدیم ، نبردهای این طایفه یا سایر قدرت های آفریقایی ، آسیایی و اروپا ، به عنوان جنگ های جهانی قدیمی یاد می شوند . توسط تکنولوژی های جدید مغول ها ، اجناس و افکار مختلفی به آن سوی آسیا و اروپا انتقال و انتشار یافت .

اگرچه امپراطوری پس از جنگ جانشینی که در بین سال های 1260 تا 1264 رخ داد ، از حالت یکپارچگی خود جدا شده و از هم گسیخت . پس از این جنگ سپاهیان مغول و خان چاگاتای بطور غیر رسمی از وابستگی خود به امپراطوری دست کشیدند و کوبلای خان را به عنوان خان نپذیرفتند . در زمان مرگ کوبلای خان ، امپراطوری مغلول ها به 4 امپراطوری و خان جدا از هم تقسیم شد که هر کدام اهداف مورد نظر خودشان را داشتند . اما امپراطوری مغول ها بطور کلی قوی و واحد باقی ماندند . خان های بزرگ سلسله یان ها ، پادشاهی چینی ها را برعهده گرفتند و پایتخت شان را در خانبالیگ که از زمان پایتختی مغول ها با نام کاراکوروم بجای مانده ، برای استفاده مجدد آماده سازی کردند که امروزه بیجینگ نامیده می شود . با این وجود سایر خان ها آن ها را به عنوان ارباب های افتخاری قبول کردند و باج ها و پشتیبانی هایی پس از پیمان صلح در سال 1304 به آن ها فرستادند و از طرفی سه خان غربی مستقل گشتند و هرکدام راه خود را در پیش گرفته و کشورشان را بدون وابستگی به آن ها در پیش گرفتند . سرانجام حکمرانی مغول در چین در سال 1368 فروپاشید با اینحال سلسله Genghisid Borjigin در مغولستان تا قرن 17 ام پابرجا ماند .

يگان خاص: گارد چنگیزخان

این قوم از امتیازات ویژه زیر برخوردار است:

  • غارت 25% از منابع ذخیره شده در پناهگاه
  • 20% خسارت بیشتر به دیوار